أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
50
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مردم [ ى ] سركشند و ياغى . [ 113 ] خالد گفت : ايشان را سزايى مىبايد داد تا رعب اهل عرب در دلهاى ايشان جاى گيرد و از اين بيش سركشى نكنند . سويد گفت : صلاح در اين بوده باشد كه امير گويد . پس ، سويد را فرمود : بر سر ايشان لشكر ببر و به جنگ بپيوند تا از عقب من با لشكر آيم و ايشان را دستبرد به واجبى نمايم . همچنان كردند . سويد لشكر تعبيه كرد و روى به ابلّه نهاد . آن جماعت به جنگ او بيرون آمدند و بر جدل حريص شدند . خالد از كمين بيرون آمد و با لشكر مهاجر و انصار متّفق شده ، اهل ابلّه را هزيمت دادند . ( 59 ) عجمان پشت به خصم و روى به حصار نهادند . در پيش جويبار و از پس شمشير آبدار . در يك معركه چهار هزار مرد به دوزخ رفتند و هم چندين [ نفر ] در آب جان بدادند و باقى به حصار پناه بردند . خالد از آنجا روان شد و منزل به منزل مىآمد تا به زمين نباح ( 60 ) رسيد و نزديك جماعتى از بنى بكر نزول فرمود . در اين ميان مثنّى بن حارثه با ابناى عمّ و لشكر خويش پيش خالد آمد و شرايط زيارت قدوم به جاى آورد . خالد انواع ترحيب و مراغبت واجب داشت و از تعظيم و استمالت او هيچ باقى نگذاشت . از آنجا برنشست و لشكر براند و روى به اكناف كوفه و اطراف سواد او نهاد . مردم عجم را هولى و هراسى در دلها افتاد و چندانكه خالد و مثنّى مىرفتند آن جماعت راه باز مىدادند و روى به موضعى ديگر مىنهادند تا خالد به كوفه رسيده ، در آن نواحى لشكرگاه كرد و نامهها نوشت به اهالى [ 19 ب ] عجم بر اين نسق كه : بعد از تسميهء نام خدا و درود بر متابعان ، شكر و سپاس خداى عزّ و جلّ را كه جمع شما را پراكند ، نهال عزّ شما را از بيخ بركند ، عزايم شما را سست گردانيد ، نوبت شما را به آخر رسانيد ، در ميان شما اختلاف پديد آورد ، و دليرى شما را به خوف و فزع مبدّل گردانيد . بدانيد كه هر كه راه ضلالت بگذارد و روى به قبلهء ما آرد و از فرمان خدا و پيغمبر او در نگذرد و بدانچه ما گواهى مىدهيم گواهى دهد ، از قصد و خصمى ما برهد . او از ما باشد و ما از او . اگر در ذمّهء ما آيد و به اداى گزيت [ 114 ] قيام نمايد در امان باشد
--> [ ( 113 ) ] س . ت : « و آلت . . . و ياغى » حذف شده است . [ ( 114 ) ] چ : جذيت .